خرید بک لینک
گفته بودم که رزا همیشه ی همیشه طرف من را میگیره؟؟؟ حتی اگه باباش بخاطر رزا به من چیزی بگه !! باز هم باباش را محکوم میکنه و طرف من را میگیره !!مثلا یه مورد خنده دار پریروز بود. بعد از ناهار داشتیم از خونه مامانم میزفتیم خونه خودمون. به همسر گفتم یه کم توی خیابون چرخ بزنه تا بلکه رزا توی ماشین بخوابه تا شب که قرار بود بریم بیرون نخواد زود بخوابه . چون رزا همیشه بین 8و نیم تا 9 میخوابه. توی مسیر داشتم به همسر از اتوبوسی که ظهر باهاش از سر کار برگشته بودم میگفتم که بخاریش را توی این هوای گرم روشن گذاشته بود و با اینکه دو بار داد زدم و ازش خواستم خاموشش کنه محل نداد و همسر هم در جواب گفت تو چرا با اتوبوس میری و میای ، مترو که خیلی راحت تره . منم گفتم هیچ وقت حس خوبی به مترو ندارم و اتوبوس را چندین برابر ترجیح میدم. من آدم نور و آفتابم و از اینکه برم زیر زمین توی اون فضای بسته هیچ خوشم نمیاد. عاشق اینم که بشینم روی صندلی اتوبوس و بیرون را نگاه کنم . همسر هم در جواب گفت از بس که نادونی . یه دفعه رزا که به خیال ما عقب ماشین خواب بود پا شد نشست و به باباش گفت : نخیر بابا ، تو اشتباه میکنی ، هر کس یه چیزی را دوست داری خب . بعد هم گفت اگه به مامانم چیزی بگی میرم یه قیچی میارم صندلیت را میچینم . ( داشت تهدیدش میکرد که دیگه به مامان من حرف بد نزنی وگرنه صندلی ماشین را تکه تکه میکنم )و من موندم متحیر از استدلال قشنگ این نیم وجبی ... اینکه تو حق نداری به مامان چیزی بگی چون هر کس حق داره چیزی را دوست داشته باشه یا دوست نداشته باشه !!!!!!!!!آهان میخواستم در مورد مایع لباسشویی نارنجی تست بگم. خدایا بوی بهشت میده انگار . من عاشقشم. اصلا عاشق این مارک شدم. حتی مایع جرم گیرش را این بار گرفتم و

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 19:58

کتاب چهار میثاق را چند روزه که تموم کردم ولی در عمل اصلا پیشرفتی نداشتم. باید از غیبت کردن پرهیز میکردم ولی نتونسته بودم. مخصوصا توی محل کار و از این موضوع احساس بدی داشتم. تا اینکه چند روز پیش بطور اتفاقی به سریال کره ای tell me that you love me برخوردم و شروع به تماشاش کردم و از همون اول آرامشش جذبم کرد. داستان در مورد دل بسته شدن یه دختر به یه مرد ناشنواست . مردی که از کودکی که دچار تب شدید و تشنج میشه و از اون به بعد توان شنیدن و حرف زدن را از دست میده. دنیایی عجیبیه دنیای سکوت محض. و هنرپیشه ش تونسته اون حس سکوت و آرامش را به خوبی منتقل کنه. اصلا ادم چهره ش را که میبینه آرامش میگیره. اولش خیلی تصور زندگی در دنیای سکوت برام سخت بود و یاد روزی افتادم که یک بار توی کلاس زبان که میرفتم یکی از بچه ها نمی دونم دانشجوی چه رشته ای بود ولی به دوستش داشت میگفت امروز استادمون پرسید بچه ها بنظرتون کوری بدتره یا کر و لالی؟؟ همگی گفتیم کوری . گفت اشتباه میکنید . آدم اگر کور باشه ارتباطش با دنیا خیلی بیشتره تا وقتی که قدرت شنیدن و حرف زدن نداشته باشه !!دیشب توی قسمت هشتم وقتی دختر مورد اشاره به دوستش گفت به این نتیجه رسیدم که خیلی از درگیری ها بین زوج ها بخاطر همین زیادی حرف زدنه. و یا وقتی به مرد داستان میگفت من دارم به سکوت عادت میکنم و دوستش دارم. حس میکنم ما با قلبمون با هم ارتباط میگیریم اثر غریبی روی من گذاشت.از دیشب که این قسمت را دیدم حس عجیبی دارم. دنبال اون آرامش ناشی از سکوتم. دلم میخواد این کری و لالی خود خواسته را تمرین کنم . چگونه است زیستن در دنیای سکوت ؟؟؟؟؟؟ وقتی میام حرف بزنم چهره ی مرد ناشنوای قصه با اون لبخند ملیح و صورت آرامش بخشش توی ذهنم میاد + نوشته

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 19:58

صفحه بندی